من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است...

 


چه کسی می گوید که گرانی شده است؟

 دوره ارزانیست!

دل ربودن ارزان٬دل شکستن ارزان٬دوستی ارزان است.

دشمنیها ارزان!

آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چیز ارزانتر!

قیمت عشق چقدر کم شده است؛ کمتر از آب روان.

 و چه تخفیف بزرگی خورده؛

قیمت هر انسان!





برچسب ها : شریعتی
ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٩ توسط هادی
نظرات شما ()


قافیه در شعر نو وجود دارد ، اما از نظم و ترتیب و اصول دقیق شعر سنتی برخوردار

نیست و شاعر التزامی به آوردن آن در پایان مصراعها یا ابیات ندارد بلکه در هر کجا

که مناسب بداند آن را مورد استفاده قرار می دهد . برای تشریح چگونگی قافیه در شعر

نو بهتر است از زبان نیما صحبت کنیم . بنیانگذار شعر نو در موقعیتهای مختلف از

قافیه و کاربرد آن در شعر نو وهمچنین ارزش و اهمیت قافیه سخن گفته است .

او می گوید :

(( قافیه در نظر من زیبایی و طرح بندی است که به مطلب داده می شود و موزیک

طبیعی کلام را درست  می کند ... قافیه مقید به جمله خود است ؛ همین که مطلب عوض

شد و جملة دیگر روی کار آمد قافیه به آن نمی خورد .)) 

(( قافیه مال مطلب است ، زنگ مطلب است . مطلب که جدا شد قافیه جداست . در هر

دو مطلب اگر دو قافیه شد ، یقین می دانم مثل من زشت خواهی دانست . قدما این را

قافیه می دانستند ولی قبول این مطلب بیذوقی است . برای ما ، که به طبیعت کلام دست

به هم می دهیم ، هر جا که مطلبی است در پایان آن قافیه است . دو کلمه از حیث وزن

و حروف متفاوت گاهی اثر قافیه را به هم می دهند . فراموش نکنید وقتی که مطلب تکه

تکه و در جملات کوتاه کوتاه است اشعار شما حتماً باید قافیه نداشته باشد . همین

نداشتن عین داشتن است و در گوش من لذت بیشتری می دهد . ))  

(( شعر بی قافیه آدم بی استخوان است ... قافیه بندی ، آن طور که من می دانم و زنگ

مطلب آن را اسم   می گذارم ، بسیار بسیار مشکل است و بسیار بسیار لطیف و ذوق

می خواهد . قافیه غلام شاعر است نه شاعر غلام قافیه و من قافیه را بردة خویش

ساخته ام . )) 

(( قافیه باید زنگ آخر مطلب باشد . مطلب که جداشد قافیه جداست ... لازم نیست قافیه

در حرف روی متفق باشد ، دو کلمه از حیث وزن و حروف متفاوت گاهی اثر قافیه را

به هم می دهند . )) 

(( قافیه یک موزیک جداگانه از وزن برای مطلب است . شعر بی قافیه خانة بی سقف و

در است . ))  

(( اگرقافیه نباشد چه خواهد بود ؟ حباب تو خالی ! شعر بی قافیه مثل آدم بی استخوان

و وزن بی ضرب است. به حسب ذوق و پس از کار زیاد خودتان می توانید پیدا کنید کجا

خواننده منتظر قافیه است . هر که این انتظار را شناخت قافیه را شناخته است . ))

چنانکه دیدیم بنیانگذار شعر نو می گوید : (( شعر بی قافیه آدم بی استخوان است )) و

در جای دیگر : (( شعر بی قافیه خانة بی سقف و در است . )) سخن نیما را اگر به بیان

دیگر بازگو کنیم باید بگوئیم : (( شعر بی قافیه شعر نیست زیرا آدم بی استخوان آدم

نیست و خانة بی سقف و در خانه نیست . )) 


منبع:کتابدار





برچسب ها : نیما ،نکاتی در مورد شعر
ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٢ توسط هادی
نظرات شما ()

وقت انفجار است!



نایدم صدایی از گلو

بغضی گرفته

نفسی را آمد و شد نیست

سینه تنگ است

چشمانم بسان چشمه ای

در حال جوشش

در دل غوغاییست

وقت انفجار است!




برچسب ها : دل نوشته ها
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٠/٧ توسط هادی
نظرات شما ()