من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است...

زمستان


 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است.

کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم

زچشم دوستان دور یا نزدیک

مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!

منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم

منم من سنگ تیپا خورده رنجور

منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور

نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در بگشای دلتنگم

حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست مرگی نیست

صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد

فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است

حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان

نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین

درختان اسکلت های بلور آجین

زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهروماه

.

.

زمستان است......




برچسب ها : اخوان ثالث
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱۳۸٩/٩/۳٠ توسط هادی
نظرات شما ()


ژاله بودی در سحر گاه بودنم٬ َبر تنم

تا که  َسر از َبرکشیدم٬ َجستی و َپر کشیدی از َبرم

حال در غروب انتظار٬ لحظه ها را در حسرت آن بودنم

با آن که ریشه در آب دارم٬در رؤیای آن دَم و تشنه آن شبنمم

 


پ.ن: ژاله: شبنم




برچسب ها : دل نوشته ها
ارسال در تاريخ شنبه ۱۳۸٩/٩/٢٧ توسط هادی
نظرات شما ()

 معنی چند واژه


حقیقت و عشق:

حقیقت هیچگاه اشتباه نیست٬ اما در نحوه گفتن حقیقت است که ممکن است فرد دچار

اشتباه شود.حقیقت رامی توان طوری بیان کرد که دیگران را یاری یا آسیب برساند.

بنابراین حقیقت را با عشق بیان کنید.کلام باید آمیزه ای از عشق و حقیقت باشد.

راه خدا:

راههای بسیاری به خداوند رهنمون می شوند. خدمت عاری از خود خواهی به

همنوعان٬آسانترین راه است.وقتی انسان خود را فراموش می کند و فقط برای شادی

دیگران زندگی می کند به خداوند بسیار نزدیک می شود.

لحظه:

لحظه یگانه زمانی که می توان در آن بود٬ نفس کشید٬ مهربانی کرد٬ معجزه آفرید

وانسان بود٬ اکنون است.

گذشته ای که گذشت با همه کامیابی ها و ناکامی ها ی آن تنها می تواند درس عبرتی

باشد و آینده و اهدافی  را که برای آن در نظر گرفته ایم نیز تنها می تواند جهت حرکت

ما را به سمت جلو تعیین کند.اما فقط در زمان حال است که می توانیم گامی جلوتر به

سمت هدف ها و آرزوهای خود برداریم.عمل و اقدام ما در همین لحظه می تواند آینده

ما را رقم بزند.

دعا:

دعا ارتباط روح فرد با روح کل است.دعا سخن گفتن با خداست و گوش دادن به ندای

خدا از این رو سکوت و خاموشی درون لازم است.حضور خدا را دریابید.هر روز

کارهای خود را طوری انجام دهید که گویی در حضور مبارک** او** هستید.

حوصله:

بیایید حوصله را کمی جدی تر ببینیم٬ حوصله سردار کلیدی سپاه تن است.اگر غایب

باشد همه چیز معطل می ماند آنقدر که بپوسیم٬حوصله را باید دوست داشت٬ حوصله را

باید شناخت.لحظه ها در انتظار حوصله٬ حوصله شان سر رفته است. مدام از لحظه ها

گله می کنیم که مطابق میل نیست و فراموش کرده ایم این من هستم که باید لحظه ها را

خواستنی کنم.شکفتن شوق در دل حوصله است.

خندیدن:

به چیزهای خنده داری که می توانید بگویید فکر کنید چیزهای خنده آوری که در خود و

دیگران می بینید و می توانید به آنها بخندید. عیب و نقصها و اشتباهات خودتان و

همچنین در گیری هایی که در زندگی روز مره پیش می آید بهترین عوامل خنده

هستند.امور عبث زندگی و زحمات بیهوده و دردسرهای بسیار برسر هیچ و پوچ را

بیابید.از مبالغات فاحش ویا ندید گرفتن ها برای یافتن چیزهای خنده دار بهره گیرید.در

مورد حقایق و احساسات و موقعیتها و عملکرد ها و اعداد و اندازه ها و یا قیاسها

اغراق کنید و یا آنها را کوچک جلوه دهید.دیگران را غافلگیر کنید اما مواظب باشید که

به کسی بر نخورد و برای لحظاتی خندیدن کسی را نرنجانید.

عزت نفس:

عزت نفس ترکیبی از اعتماد به نفس و حرمت نفس است.باوریست از اینکه شما

صلاحیت و شایستگی دارید تا با چالش های زندگی خود مدارا کنید و لایق خوشبختی

شوید.هر جنبه از زندگی ما (خوشبختی فردی-موفقیت-ارتباط با دیگران-پیشرفت و

تکامل-خلاقیت-استقلال و ...)

متکی به میزان عزت نفس ماست.هر چه بیشتر دارای عزت نفس باشیم بهتر می توانیم

با چیزهای پیرامون خود ارتباط برقرار کنیم.عزت نفس مثبت حائز اهمیت است زیرا

وقتی افراد آن را تجربه کنند احساس خوبی پیدا می کنند و ظاهر آنان پر توان و با

نشاط موثر و مفید و خلاق واقع می گردد.آنها نسبت به  افراد دیگر و خودشان سالم و

صحیح با مثبت اندیشی و راه های تکاملی عکس العمل نشان می دهند.افرادی که عزت

نفس مثبت دارند می دانند که دوست داشتنی و لایق و با استعداد هستند و به خود و

افراد دیگر توجه دارند.

خود پذیری و خود آگاهی کلید مهمی برای ایجاد و خلق عزت نفس مثبت است.زمانی که

شما خود را بشناسید و بپذیرید و باور کنید احساس بهتری خواهید داشت و  زمانیکه

احساس بهتری داشته باشید بیشتر تلاش می کنید.هنگامی که بیشتر تلاش کنید موفق تر

خواهید بود و وقتی موفق تر باشیداعتماد به نفس تان افزایش می یابد.




برچسب ها : مطالب خواندنی
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱۳۸٩/٩/٢۳ توسط هادی
نظرات شما ()


آنجا بود که قلب من از تپش باز ایستاد

آنجا که نگاه هامان در هم آمیخت

و تیر نگاهت از چله کمان ابروانت بر خاست

و بر قلب من نشست و بنیانم را بر هم ریخت...




برچسب ها : دل نوشته ها
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱۳۸٩/٩/۱٦ توسط هادی
نظرات شما ()

 

عصیان خدا



 

گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد میکردم

سکه خورشید را در کوره ظلمت رها سازند

خادمان باغ دنیا را ز روی خشم میگفتم

برگ زرد ماه را از شاخه ها جدا سازند


 

 

نیمه شب در پرده های بارگاه کبریای خویش

پنجهء خشم خروشانم را زیر و رو میریخت

دستهای خته ام بعد از هزاران سال خاموی

کوهها را در دهان باز دریاها فرو میریخت


 

 

میگشودم بند از پای هزاران اختر تبدار

میفاندم خون آتش در رگ خاموش جنگلها

میدریدم پرده های دود را تا در خرو باد

دختر آتش برقصد مست در آغوش جنگلها


 

 

میدمیدم در نی افسونی باد شبانگاهی

تا ز بستر رودها ، چون مارهای تشنه ، برخیزید

خسته از عمری بروی سینه ای مرطوب لغزیدن

در دل مرداب تار آسمان شب فرو ریزند


 

 

بادها را نرم میگفتم که بر شط شب تبدار

زورق سرمست عطر سرخ گلها را روان سازند

گورها را میگشودم تا هزاران روح سرگردان

بار دیگر،در حصار جسمها،خود را نهان سازند


 

 

گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد میکردم

آب کوثر را درون کوزهء دوزخ بجوشانند

مشعل سوزنده در کف،گلهء پرهیزکاران را

از چراگاه بهشت سبز دامن برون رانند

 

 

خسته از زهد خدائی،نیمه ب در بستر ابلیس

در سراشیب خطائی تازه میجستم پناهی را

میگزیدم دربهای تاج زرین خداوندی

لذت تاریک و دردآلود آغوش گناهی را

 




برچسب ها : فروغ
ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٩/٩/۱٠ توسط هادی
نظرات شما ()


شعر از دیدگاه اخوان ثالث :


 

 

شعر محصول بی تابی آدم است در لحظاتی که شعور نبوت بر او پرتو انداخته.

حاصل بی تابی در لحظاتی که آدم در هاله ای از شعور نبوت قرار گرفته است.

شاعر بی هیچ شک و شبهه طبعا و بالفطره باید به نوعی ٬ دیوانه باشد و زندگی

غیر معمول داشته باشد و این زندگی های احمقانه و عا دی که غالبا ما ها داریم ٬

زندگی شعری نیست.

باید همه عمر ٬ هستی ٬ هوش ٬ همت ٬ همه ی خان و مان و خلاصه تمامت بود و

نبود وجود را داد.





برچسب ها : اخوان ثالث ،نکاتی در مورد شعر
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱۳۸٩/٩/٢ توسط هادی
نظرات شما ()