من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است...

 

 


قاصدک هان!چه خبر آوردی؟

از کجا

وزکه خبر آوردی!؟

خوش خبر باشی

اما اما

گرد بام و درمن بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه زیاری نه زدیار و دیاری ، باری!

 برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک در دل من همه کورند و کرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ

با دلم می گوید

که دروغی تو دروغ 

که  فریبی تو فریب

قاصدک هان!ولی ... آخر ... ای وای

راستی آیا رفتی با باد!؟

با توام ، آی کجا رفتی!؟ آی!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز!؟

مانده خاکستر گرمی جایی!؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم  

خردک شرری هست هنوز!؟

قاصدک ابرهای همه عالم شب و روز، در دلم می گریند!

 

دانلود دکلمه با صدای اخوان

قاصدک




برچسب ها : اخوان ثالث
ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۳٩٠/۳/۳٠ توسط هادی
نظرات شما ()

 

آرزوی من اینست

در پس این همه دیوار؛

با آرزوهایت٬

یک به یک کنی دیدار...

 

رسیدن ماه رجب و شب ** لیلة الرَّغائب** را به همه تبریک میگم...

امیدوارم لحظه لحظه ی زندگیتون سرشار از خوبی باشه٬وبه همه

آرزوهاتوت برسید.آرزومند آرزوهاتون...


در پناه حق...

 

 




برچسب ها :
ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٩ توسط هادی
نظرات شما ()


غزل خداحافظی


چقدر اینجا هراسانم

از لرزش نگاهت

از تکانهای دستانت

می ترسم از سکوت مسخره ام

می ترسم از اینکه

بشکند عادت نگاهم

می ترسم از این نان و نمک

که مرا به حرمتش به تو گره زده

می ترسم من از قسمهای نیلوفرانه مان

از بی خوابی های شبانه مان

از تیغ تیز تردید و اضطراب

می ترسم از گریز جاده ها

این دلهره ی جاده بی برگشت

این خیال یک طرفه

این تابلوی “ایست زندگی” می کُشدم

من از اینکه شعر هایم بی تو

چگونه آغاز میشود

از اینکه غزلهایم در پایان

بی تو چگونه به خواب می رود

من از اینکه دو بیتی زندگیم

بدون تو یک بیت بماند ، می ترسم

من می ترسم اگر شب چشمانم

بی درخشش تو تاریک شود

می ترسم اگر پای رفتنم بلرزد

می ترسم اگر دست خوشبخت مرگ

بر ترس من بخندد

می ترسم اگر شاهزاده قصه قاصدک ها

از کنار جادوی دستان باد رد شود

می ترسم اگر خاک بگیرد عادتت

مرگ من شود سعادتت

می ترسم اگر دریای مواج این دل

عادت کند به این سکون

خاموش شود اگر این نَفَس

در شمعی آرمیده در بستر خون

من می ترسم اگر

از زخم زبان مردم است

که آیینه نازک تو بشکند

که فرو بریزد این دلم

هر چند که احساسم گم است

می ترسم اگر بدزدند نامت را

جنس دستفروش زبان مردم شود

می ترسم من از خدا

که بگیرد تو را ز من

به حکم سرنوشت زور

به حکم صلاح و مصلحت

تکرار شود این مکررات

” شاید قسمت تو نبود ! ”

دلهره دارم از خودم

که نگیرد دلم به تیغ نگاهت

نگیرد سکوت گوش تورا

نشنود حنجره ات صدای مرا

می ترسم اگر ردپایت خالی بماند

می ترسم اگر کلاغی پیر

غزل خداحافظی را بخواند

می ترسم

می ترسم . . .

 

منبع:عاشقانه




برچسب ها : شعر
ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱۳٩٠/۳/۱۱ توسط هادی
نظرات شما ()


هرچه شعر گل کنم

سنگ ناله می کند : رود رود بی قرار

کوه گریه می کند : آبشار ، آبشار !

آه سرد می کشد ، باد ، باد داغدار

خاک می زند به سر آسمان سوگوار

سرو از کمر خمید ، لاله واژگون دمید

برگ و بار باغ ریخت ، سبز سبز در بهار

ذره ذره آب شد ، التهاب آفتاب

غرق پیچ و تاب شد جست و جوی جویبار

بر لبش ترانه ، آب ، از گدازه های درد

در دلش غمی مذاب ، صخره صخره کوهوار

از سلاله ی سحاب ، از تبار آفتاب

آتش زبان او ، ذوالفقار آبدار

باورم نمی شود ، کی کسی شنیده است :

زیر خاک گم شوند قله های استوار ؟

بی تو گر دمی زنم ،هر دمی هزار غم !

روی شانه دلم ، هر غمی هزار بار !

هرچه شعر گل کنم ، گوشه ی جمال تو !

هرچه نثر بشکفم ، پیش پای تو نثار !




برچسب ها : قیصر ،شعر
ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/٥ توسط هادی
نظرات شما ()