من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است...

 

چون سبوی تشنه... 


 

از تهی سرشار 

جویبار لحظه ها جاری ست 

چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب ، واندر آب بیند سنگ 

دوستان و دشمنان را می شناسم من

زندگی را دوست می دارم 

مرگ را دشمن 

وای ، اما با که باید گفت این ؟ من دوستی دارم 

که به دشمن خواهم از او التجا بردن 

جویبار لحظه ها جاری




برچسب ها : شعر ،اخوان ثالث
ارسال در تاريخ جمعه ۱۳٩٢/۸/۱٧ توسط هادی
نظرات شما ()

 

تقدیم به بانوی شعر ، فروغ فرخزاد

 

 

دلتنگی

 

تو نیستی و صدای تو

هوای خوب خونه ست

صدای پای عطر گل

صدای عشق دیونه ست

 

تو از من دور و من دلتنگ

تو آبادی و من ویرون

همیشه قصه این بوده

یکی خندون یکی گریون

 

همیشه قصه این بوده

تو یک لحظه ، تو یک دیدار

یک زخم از زهر یک لبخند

تمام عمر ، فقط یکبار

 

پس از اون زخم پروردن

پس از اون عادت و تکرار

ولی نصف یه روح اینور

یه نیمه اونور دیوار

 

خودت نیستی صدات مونده

صدات چشمامو گریونده

دلم روی زمین مونده

فقط از تو همین مونده

 

نفس های عزیز من

صدای پای شب بوهاست

صدای باد و بوی نخل

هوای شرجی دریاست

 

سکوت اینجا صدای تو

هوا اینجا هوای تو

پر از تکرار این حرفم

دلم تنگه برای تو

 

همیشه قصه این بوده

یا مرگ قصه یا آدم

قد دریاچه های عشق

می جوشند چشمه های غم

 

همیشه عشق یعنی ابر

غروب و غربت بارون

تو در من جوشش شعری

صدای این لب ویرون

 

خودت نیستی... 




برچسب ها : شعر ،اردلان سرفراز
ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱۳٩٢/۸/٩ توسط هادی
نظرات شما ()