من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است...


هرچه شعر گل کنم

سنگ ناله می کند : رود رود بی قرار

کوه گریه می کند : آبشار ، آبشار !

آه سرد می کشد ، باد ، باد داغدار

خاک می زند به سر آسمان سوگوار

سرو از کمر خمید ، لاله واژگون دمید

برگ و بار باغ ریخت ، سبز سبز در بهار

ذره ذره آب شد ، التهاب آفتاب

غرق پیچ و تاب شد جست و جوی جویبار

بر لبش ترانه ، آب ، از گدازه های درد

در دلش غمی مذاب ، صخره صخره کوهوار

از سلاله ی سحاب ، از تبار آفتاب

آتش زبان او ، ذوالفقار آبدار

باورم نمی شود ، کی کسی شنیده است :

زیر خاک گم شوند قله های استوار ؟

بی تو گر دمی زنم ،هر دمی هزار غم !

روی شانه دلم ، هر غمی هزار بار !

هرچه شعر گل کنم ، گوشه ی جمال تو !

هرچه نثر بشکفم ، پیش پای تو نثار !




برچسب ها : قیصر ،شعر
ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/٥ توسط هادی
نظرات شما ()