من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است...

کیم من؟


آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان در این زندان


نه آرامی نه همراهی


نه امیدی نه همدردی



کجایم من؟


از این عالم جدایم من


به راه بی راهه رهایم من...



نفس در سینه حبس است


دلم در سینه تنگ است


در این دنیای رنگارنگ


وفای آدمیان چه بی رنگ است



قفس امید خوبی بود!


به آزادی...


به فراغ اندیشه از کجایی و چه کس بودن..!

 




برچسب ها : دل نوشته ها
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩٢/٥/۱ توسط هادی
نظرات شما ()