من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است...

 

چون سبوی تشنه... 


 

از تهی سرشار 

جویبار لحظه ها جاری ست 

چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب ، واندر آب بیند سنگ 

دوستان و دشمنان را می شناسم من

زندگی را دوست می دارم 

مرگ را دشمن 

وای ، اما با که باید گفت این ؟ من دوستی دارم 

که به دشمن خواهم از او التجا بردن 

جویبار لحظه ها جاری




برچسب ها : شعر ،اخوان ثالث
ارسال در تاريخ جمعه ۱۳٩٢/۸/۱٧ توسط هادی
نظرات شما ()