من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است...

من واین کوچه پس کوچه های زندگی

رفتن و رسیدن به بن بست و درماندگی

همچو صیدی در دام صیاد افتادن

بر باد رفتن عشق و دلدادگی

 

آری راه را بی راهه پیمودیم و یار رفت

اندر خم یک کوچه ماندیم و دلدار رفت

تن من خسته از این کوچ ها

آخرتا به کی  و به  کجا باید رفت؟

 

ای کاش می شد از دلدادگی ها رها شد

عقل را باز پس گرفت و در راه شد

هر چه زدیم بر در بسته زدیم

قسمت ما جز غم و تنهایی نشد

 

تقدیر ما گویی با غم شدن است

از غافله جا ماندن و باز تنها شدن است

رهسپار دیاری دیگرو رخت بر بستن

با جاده همراه شدن است

 





برچسب ها : دل نوشته ها
ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٩/٥/٢٧ توسط هادی
نظرات شما ()