من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است...
نسل من آتشفشان خفته در خاکستر خویش است

نسل من در آستان خفتن و مرگ است

نسل من باروت نم دار است

نسل من یک ناقص الخلقه ست

نسل من خسته ست

نسل من دیگر نمیداند چه باید کرد

نسل من هر جا که ساید دست, ریشه پوسیده ست

نسل من آوازهایش گم شده

نسل من آوازهای نسل دیگر را مثال طوطی بی مغز می خواند

نسل من در فاصل فرهنگ می میرد

نسل من آهش گریبان گیر خود گشته

نسل من در تار و پود دفتر تاریخ قربانی ست

نسل من محتاج یک منجی ست

نسل من همزاد تنهایی ست

نسل من غرق سکس والکل و افیون

نسل من جا مانده از تاریخ

نسل من روزهایش را به شمشیر قتلگاه عمر میساید

نسل من میبیند اما ...

من نمیدانم چرا اینگونه خاموش است

زیستن با مرگ یکسان است

نسل من در آستان نقطه ای اینگونه پاینده ست



برچسب ها : مطالب خواندنی
ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/۳ توسط هادی
نظرات شما ()