من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است...

زیر گنبد کبود

لخت و عور ؛ تنگ غروب ؛ سه تا پری نشسته بود

زار و زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

گیسوشون قد کمون ؛ رنگ شبق

از کمون بلندترک

از شبق مشکی ترک

روبروشون تو افق ؛ شهر غلامای اسیر

پشت سر ؛ سرد و سیاه ؛ قلعه افسانه پیر

از افق ؛ جرینگ ؛ جرینگ ؛ صدای زنجیر می یومد

پشت سر از توی برج ناله شبگیر میومد .


پریا گشنتونه

پریا تشنتونه

پریا خسته شدین؟

مرغ پر بسته شدین؟

چیه این های های تون؟

گریه تون وای وای تون؟

پریا هیچی نگفتن ؛ زار و زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا .


امشب تو شهر چراغونه

خونه ی دیبا داغونه

مردم شهر مهمون مان

با دامب و دومب به شهر می یان

عید مردماست دیب گله داره

دنیا مال ماست دیب گله داره

سیاهی رو سیاست دیب گله داره

سپیدی پادشاست دیب گله داره



دنیای ما قصه نبود

پیغام سر بسته نبود

دنیای ما عیونه

هر کی میخواد بدونه

دنیای ما خار داره ؛ بیابوناش مار داره

هر کی باهاش کار داره

دلش خبر دار داره

دنیای ما بزرگه

پر از شغال و گرگه


دنیای ما همینه

بخوای نخواهی اینه




برچسب ها :
ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/۳ توسط هادی
نظرات شما ()