من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است...

آموخته ام که افراد زیادی هستند که تو را دوست دارند، اما نمی دانند احساسشان

را چگونه نشان دهند

آموخته ام که نمی توانی کسی را وادار کنی که به تو عشق بورزد. تنها کاری که

می توانی انجام دهی این است که کسی باشی که مورد عشق دیگران واقع شود

آموخته ام که بلوغ و پختگی به تجربیات و درس هایی که آموخته ای بستگی

دارد، نه به تعداد جشن های تولدی که برگزار کرده ای

آموخته ام که برای بخشیدن، نیاز است که تمرین کنیم.

آموخته ام که فقط کافی نیست که اطرافیان تو را ببخشند، گاهی اوقات هم باید یاد

بگیری که خودت را ببخشی

آموخته ام که شرایط زندگی ما ممکن است بر آن چه که هستیم تاثیر گذاشته

باشد، اما برای آن چه که می خواهیم بشویم خودمان مسوول هستیم

آموخته ام که فقط به این دلیل که دو نفر با یکدیگر اختلاف دارند، به این معنا

نیست که آنها یکدیگر را دوست ندارند و فقط به این دلیل که با یکدیگر اختلافی

ندارند، به این معنا نیست که یکدیگر را دوست دارند

آموخته ام که آن چه در زندگی ات داری مهم نیست بلکه آن کسی که در زندگی

ات اهمیت دارد، مهم است

آموخته ام که ما مجبور نیستیم دوستان خود را تغییر دهیم اگر درک کنیم که آن ها

خودشان تغییر می کنند

آموخته ام که سال ها طول می کشد تا اساس یک اعتماد ساخته شود، ولی برای

ویران کردن آن اعتماد، فقط چند ثانیه کافی است

آموخته ام که تو نباید برای کشف یک راز خیلی مشتاق باشی. این امر می تواند

برای همیشه، زندگی ات را تغییر دهد

آموخته ام که دو انسان می توانند، به یک چیز کاملا مشابه نگاه کنند و چیزی

کاملا متفاوت را مشاهده کنند

آموخته ام که زندگی تو می تواند در ظرف چند ساعت با کمک افرادی که هرگز

تو را نمی شناسند،تغییر کنند...




برچسب ها : مطالب خواندنی
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱۳۸٩/٦/٩ توسط هادی
نظرات شما ()