من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است...

جستجو کرد و فراوان و چه وسود

که گل سرخ در آن فصل نبود

هیچ گل در همه گلزار ندید

جز یکی گلبن گلبرگ سپید

گفت ای مونس جان یار قشنگ

گل سرخی ز تو خواهم خون رنگ

هر چه بایست کنم تسلیمت

بهترین نغمه کنم تقدیمت

گفت ای راحت دل ای بلبل

آنچنانی که تو میخواهی گل

قیمتش سخت گران خواهد بود

راستش قیمت جان خواهد بود

بلبلک کامده آن همه راه

بود از محنت عاشق آگاه

گفت برخیز که جان خواهم داد

شرف عشق نشان خواهم داد

گفت گل سینه به خارم بفشار

تا خلد در دل پر خون تو خار

از دلت خون چو بر این برگ چکید

گل سرخی شود این برگ سپید

سرخ مانند شقایق گردد

لاله گون چون دل عاشق گردد

تا سحر نیز در این شام دراز

نغمه ای ساز کن از آن آواز

شب هوا خوش همه جا مهتاب است

این چنین آب و هوا نایاب است

 

منبع:http://www.faridbag.blogfa.com/post-152.aspx




برچسب ها : شعر
ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۳۸٩/٦/۱٥ توسط هادی
نظرات شما ()