من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است...



حس رهایی از تنم مرا به اوج می برد

خالی می شوم از پُر بودن و آبی می شوم از آسمان

کام از جهان بر می گیرم و روح از تن عریان می شود

پر می کشم از این قفس؛ راهی می شوم به بی کران

دل می کنم از هر چه هست؛ رؤیا حقیقت می شود

درها همه باز می شوند؛ پا می نهم در نهان

از جام فلک می نوشم وقد می کشم تا انتها

جاری می شوم در فضا؛ بیگانه از این زمان






برچسب ها : دل نوشته ها
ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۳۸٩/۸/٢ توسط هادی
نظرات شما ()