من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است...

 

 

 

 

در این بن بست...


دهانت را می بویند

مبادا که گفته باشی *دوستت دارم*

دلت را می بویند

روزگار غریبی است٬ نارنین !

و عشق را

کنار تیرک راهبند

تازیانه می زنند.

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد.

در این ُبن بست کج و پیچ و سرما

آتش را

به سوختبار سرود و شعر

فروزان می دارند.

به اندیشیدن

خطر مکن.

روزگار غریبی است٬ نارنین !

آن که بر در می کوبد شباهنگام

به کشتن چراغ آمده است.

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد.

آنک قصابانند

بر گذر گاه ها

مستقر٬

با کُنده و ساطوری خونالود

روزگار غریبی است٬ نارنین !

و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند

 و ترانه را

بر دهان.

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد.

کباب قناری

بر آتش سوسن ویاس-

روزگار غریبی است٬ نارنین !

ابلیس پیروز مست

سور عزای ما را بر سفره نشسته است.

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.



 




برچسب ها : شاملو
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/۱۱ توسط هادی
نظرات شما ()